تبليغاتX
PARSITEEN
سرچشمه تقسیم گناهان به صغیره و کبیره در حقیقت آیات قرآن مجید است. یکی از این آیات چنین است: «اِنْ تَجْتَنِبُوا کَباِئَر ماتُنْهَؤنَ عَنْهُ نُکَفرِّعَنْکُمْ سَیئاتِکُم؛ اگر از گناهان کبیره بپرهیزید، از گناهان کوچک شما در می‏گذریم»( نساء (4) آیه 31).
اکنون باید دید که میزان کوچک و بزرگ بودن گناه چیست؟ در نظر علمای دینی هر گناه(کبیره یا صغیره) از آنجا که مخالفت با فرمان خداوند است به خودی خود گناهی بزرگ است. مقیاس کوچک و بزرگ بودن گناه این نیست که آن را نسبت به ساحت مقدّس خداوند بسنجیم؛ زیرا براساس این سنجش همه گناهان، کبیره است. این تقسیم نظر به سنجش یک دسته از گناهان نسبت به دسته دیگر است. در این سنجش عموم گناهان دو دسته‏اند:
1. گناهان کبیره؛ 2. گناهان صغیره.
راه های بسیاری برای شناسائی این دو قسم گناه هست. معروف‏ترین راه شناسایی در میان دانشمندان این است که هر گناهی که در برابر ارتکاب آن وعده عذاب در قرآن و روایات داده شده است گناه کبیره است، مانند قتل نفس که قرآن درباره آن چنین می‏فرماید: «وَ مَنْ یقْتُلْ مُؤمِناً مَتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِداً فیها؛ هر کس مسلمانی را عمداً بکشد، سزای او دوزخ است و همواره در آنجا خواهد بود.»( همان، آیه 93)
برخی دانشمندان قید دیگری افزوده‏اند و می‏گویند گناه کبیره، گناهی است که برای ارتکاب آن وعده عذاب داده شود و یا لااقل اکیداً از آن نهی شده باشد، چه بسا گناهانی که در قرآن در برابر ارتکاب آن وعده عذاب داده نشده، امّا به طور اکید و یا با نهی‏های مکرر از ارتکاب آن پرهیز داده شده است؛ مثلاً هرگاه فرض کنیم که درباره ربا فقط این آیه نازل می‏شد به تنهایی نشانگر کبیره بودن گناه رباخواری بود: «فأذَنُوا بِحَربٍ مَنِ‏اللَّهِ؛ پس رباخواران به خداوند اعلان جنگ بدهند.»( بقره (2)آیه 279) بنابراین بزرگ و کوچک بودن گناهان، نسبی نیست، بلکه هر یک مرزی جداگانه دارد و یک گناه هرگز نمی‏تواند صغیره و کبیره باشد، زیرا -چنانکه گفتیم - اگر در برابر ارتکاب گناه وعده عذاب داده شده باشد و یا از آن نهی اکید شده باشد، گناه کبیره است و در غیر این صورت صغیره است.
علمای اسلام گناهان کبیره را هفت و برخی ده و برخی بیست و بعضی سی و چهار و بعضی چهل و برخی بیشتر ذکر کرده اند. از مجموعة روایات و کلمات بزرگان دین میتوان فهمید آن چه ذکر شده، به عنوان نمونهها و مصادیقی از گناهان کبیره است.
جهت آگاهی بیشتر به کتاب "گناه شناسی" اثر استاد محسن قرائتی که توسط آقای محمد محمدی اشتهاردی تنظیم و نگارش یافته، یا کتاب کیفر گناه و آثار و عواقب خطرناک آن "تألیف سید هاشم رسول محلاتی و کتاب گناهان کبیره" آیت الله دستغیب مراجعه شود.
امام خمینی(ره) گناهان زیر را به عنوان گناهان کبیره مطرح کرده است:
1ـ نومیدی از رحمت خدا 2ـ ایمنی از مکر الهی 3ـ دروغ بستن به خدا و پیامبر 4ـ قتل 5ـ عاق پدر و مادر 6ـ خوردن مال یتیم7ـ نسبت زنا دادن 8ـ فرار از جنگ و جهاد 9ـ قطع رحم 10ـ سحر و جادو 11ـ زنا 12ـ لواط 3ـ سرقت 14ـ قسم دروغ 15ـ کتمان شهادت 16ـ شهادت به ناحق دادن 17ـ عهد شکستن 18ـ بیش از ثلث وصیت کردن 19ـ شراب نوشیدن 20ـ ربا خوردن 21ـ برای کار حرام مزد گرفتن 21ـ قمار بازی 22ـ خوردن گوشت مردار و خوک و خون و میته 24ـ در وزن خیانت کردن 25ـ هجرت به جایی که انجام وظیفه دینی ممکن نیست 26ـ کمک به ظالم 27ـ اعتماد به ظالم 28ـ حبس حقوق مردم 29ـ دروغ 30ـ تکبّر 31ـ اسراف 32ـ خیانت به امانت 33ـ غیبت 34ـ سخن چینی 35ـ سرگرمی به لهو و لعب 36ـ سبک شمردن حج 37ـ ترک نماز 38ـ ندادن زکات 39ـ اصرار بر گناهان کوچک. (امام خمینی، تحریرالوسیله، ج 1، ص 274)


منبع: http://www.pasokhgoo.ir

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 فروردین1391ساعت 0:48  توسط گرشا  | 

يک پژوهشگر هلندي غيرمسلمان اخيراً تحقيقي در دانشگاه آمستردام انجام داده و به اين نتيجه رسيده که ذکر کلمه جلاله "الله" و تکرار آن، موجب آرامش روحي مي شود و استرس و نگراني را از بدن انسان دور مي کند.

اين پژوهشگر غيرمسلمان هلندي مي گويد:پس از انجام تحقيقاتي سه ساله که بر روي تعداد زيادي مسلمان که قرآن مي خوانند. به اين نتيجه رسيدم که ذکر کلمه "الله" و تکرار آن، موجب آرامش روحي مي شود و استرس و نگراني را از بدن انسان دور مي کند و نيز به تنفس انسان نظم و ترتيب مي دهد.
وي در ادامه افزود: بسياري از اين مسلمانان که روي آنان تحقيق مي کردم، از بيماري هاي مختلف روحي و رواني رنج مي بردند. من حتي در تحقيقاتم از غيرمسلمان نيز استفاده کرده و آنان را مجبور به خواندن قرآن و گفتن ذکر "الله" کردم و نتيجه باز هم همان بود. خودم نيز از اين نتيجه به شدت غافلگير شدم، زيرا تاثير آن بر روي افراد افسرده، نااميد و نگران، تاثيري چشمگير و عجيب بود. اين پژوهشگر هلندي همچنين گفت:از نظر پزشکي برايم ثابت شده که حرف الف که کلمه "الله" با آن شروع مي شود، از بخش بالايي سينه انسان خارج شده و باعث تنظيم تنفس مي شود. به ويژه اگر تکرار شود و اين تنظيم تنفس به انسان آرامش روحي مي دهد. حرف لام که حرف دوم "الله" است نيز باعث برخورد سطح زبان با سطح فوقاني دهان مي شود. تکرار شدن اين حرکت که در کلمه "الله" تشديد دارد نيز در تنظيم و ترتيب تنفس تاثيرگذار است. اما حرف هاء حرکتي به ريه مي دهد و بر دستگاه تنفسي و در نتيجه قلب تاثير بسيار خوبي دارد و موجب تنظيم ضربان قلب مي شود. به راستي که قرآن کريم در آيه اي کريمه مي فرمايد:"الذين آمنوا و تطمئن قلوبهم بذکر الله الا بذکر الله تطمئن القلوب".
منبع:نشريه راه موفقيت، شماره 17.

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 فروردین1391ساعت 21:17  توسط گرشا  | 

هنگامی که خداوند متعال به حضرت ابراهیم (ع) دستور فرمود که به جای حضرت اسماعیل (ع) قوچی را که برای او آورده شده بود قربانی کند آرزو کردکه ای کاش بدان کار فرمان نمی یافت و می توانست فرزندش را در راه دوست قربانی کند تا از این کار غم و اندوه عمیق پدر پر محبتی که به دست خویش عزیزترین فرزندش را در راه خدا قربانی کرده است بر قلبش بیاید و بدین وسیله برترین پاداش شکیبایی بر مصائب را کسب کند.

در این هنگام خداوند به حضرت ابراهیم (ع) فرمود: «ای ابراهیم! از دید تو محبوب ترین مخلوق جهان کیست؟» ابراهیم عرض کرد: «بنده ی محبوب و برگزیده ات محمد (ص)»

خداوند فرمود: «او را دوست داری یا خودت را؟» ابراهیم (ع) عرض کرد: «او را.»

خداوند فرمود: «فرزند او را بیش تر دوست داری یا فرزند خودت را؟» ابراهیم (ع) عرض کرد: «فرزند عزیز او را.»

خداوند فرمود: «سر بریده شدن فرزند او به دست دشمنان حق و عدالت برایت سخت تر و دردناک تر است یا قربانی کردن فرزندت به دست خودت در راه خدا؟» ابراهیم (ع) پاسخ داد: «کشته شدن او به دست دشمنانش.»

خداوند فرمود: «ای ابراهیم! گروهی که خود را از امت محمد (ص) می دانند پس از او، ظالمانه سر فرزندش حسین (ع) را می برند و به خاطر این جنایت مستحق عذابی بزرگ خواهند شد.» حضرت ابراهیم (ع) از شنیدن این حادثه بسیار ناراحت و غمگین گردید و شروع به گریه کردن نمود.

به او وحی شد: «ای ابراهیم! به خاطر همین گریه و اندوهت بر حسین (ع) و شهادت او، پاداش قربانی کردن اسماعیل به دست خودت را به تو بخشیدم و درجات بالای صبر و شکیبایی بر چنین مصیبت بزرگی را برای تو قرار دادم.» [بحار الانوار/ج44]

و نیز روایت شده است: هنگامی که حضرت ابراهیم (ع) سوار بر اسب به سرزمین کربلا رسید، پای اسبش لغزید و حضرت ابراهیم (ع) به زمین خورد و سرش شکافته شد. پس رو به آسمان کرد و گفت: «پروردگارا! چه لغزشی از من سر زده است؟»

به اراده ی الهی آن اسب به سخن آمد و گفت: «علت این است که در این سرزمین فرزند آخرین پیامبر به شهادت خواهد رسید و به خاطر این که تو نیز با او همدرد باشی در این جا خون تو نیز ریخته شد.» [بحار االانوار/ج44]


+ نوشته شده در  جمعه 27 آبان1390ساعت 20:28  توسط گرشا  | 

من برای دیدن ماه به آن نگاه نمی کنم،

                                من مهتاب را

                                                              در قلبم می ریزم... .

+ نوشته شده در  شنبه 9 مهر1390ساعت 20:16  توسط گرشا  | 

The Thief Lord - ارباب دزدها

The Thief Lord - film

سلام به همگي، از اون جايي كه من عاشق سبك فانتزي هستم تصميم گرفتم يكي از بهترين كتاب هاي فانتزي امروز جهان رو كه فروش خيلي زيادي هم داره بهتون معرفي كنم تا بريد بخونيد، البته اگر هم نخونديد اشكالي نداره چون مي تونيد فيلم ساخته شده بر اساس اين رمان رو بگيريد و نگاه كنيد كه اگرچه به پاي خود كتاب نمي رسه ولي از نظر زيبايي هاي هنري و داستاني خيلي جذابه، مخصوصا براي نوجوون ها...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 5 شهریور1389ساعت 18:34  توسط گرشا  | 

سلام، بعد عمري ما دوباره اومديم. واقعا نمي دونم تو اين مدت كه نبودم چه بلايي سر اين وبلاگ اومد، فكر كنم خيلي از دوستامو از دست دادم. اميدوارم بتونم بازم مثل قبل، البته بهتر از قبل مطلب بنويسم و دوستاي جديد پيدا كنم.

اما اگر احوال اينجانب را بپرسيد بايد بگم كه داستان من به اين جا رسيد كه بالاخره از شر ديوار كه نه، سد هم كه نه، بالاخره از شر رشته كوه كنكور خلاص شدم و انتخاب رشته هم نمودم و در حال حاضر منتظر اعلام نتايج نهايي مي باشم. بسيار اميدوام كه با رتبه ي 2500 منطقه به رشته ي معماري دانشگاه فردوسي راه يابم كه فقط 13 نفر براي رشته ي رياضي (چه قدر كم) ظرفيت داره. با اين حال از انتخاب بعديم هم كه عمران فردوسي مشهده خيلي بدم نمياد و اگر اين هم نشد صنايع مي تونه برام راضي كننده باشه كه ديگه تقريبا مطمئنم مي تونم اونو قبول شم. - فعلا بايد صبر كنم و ببينم چي ميشه! -

الآن كه پست قبلي رو خوندم راستش يه كم خندم گرفت كه چه برنامه هايي براي بعد كنكور داشتم و الآن به هيچ كدوم نرسيدم، راستش روز بعد كنكور يعني 11 تير آزمون زبان داشتم كه نتونستم برم مسافرت و بعدشم مجبور شدم با خانواده برم مسافرت كه سفر مجرديمون افتاد براي بعد ماه رمضون. مهموني فارغ التحصيلي هم به هم خورد چون قرار شد هر كسي كه رتبه ي خوبي آورده خودش سور بده، چون اينجوري خيلي بهتره و ما به جاي يك مهموني چندين مهموني، البته كوچك تر خواهيم داشت. خلاصه حسابي سرمون شلوغه الآنم كه ماه رمضونه معمولا افطاري داريم. جاي شما خاليييييي...

خلاصه برام دعا كنيد كه رشته اي كه مي خوام قبول شم، منم براي تمام كسايي كه امسال كنكور دارن آرزوي موفقيت مي كنم و پيشنهاد مي كنم همه با هم براي حذف اين غول بي شاخ و دم -كنكور- دعا كنيم.

فعلا تا پست بعدي خدانگهدار...


+ نوشته شده در  جمعه 29 مرداد1389ساعت 13:38  توسط گرشا  | 

پس از مدت ها دوباره سلام. می دونم دیگه کسی این جا نمیاد که درد و دلای منو بشنوه ولی من خودمو خالی می کنم و هر چی تو دلمه می گم!

این روزها ثانیه شمار کنکور به کار افتاده من هر روز بیش تر از دیروز احساس خفگی می کنم. با این که خیلی امیدوارم ولی نمی تونم فکر پیروز نشدنو از سرم بیرون کنم. الان روزی هشت ساعت درس می خونم. فکر کنم کم باشه چون هنوز نتونستم تمام کتابا رو تموم کنم.  رتبه ی تخمین کنکور آزمون اول جامع سنجش هم برام اومد ۲۸۰۰ که خیلی کمه. بچه های پارسال میگن این رتبه حداق هشت هزار تا با کنکور واقعی فرق داره. با این حساب من با این درصدام تو کنکور ۸۹ رتبه ی بالای ۱۰۰۰۰ میارم. فکر کنم برا انتخاب رشته باید بزنم پیام نور حسن آباد ممسنی. یعنی میشه من یه جای خوب مثه صنعتی شریف قبول بشم؟!! خدااااااااااااا؟!!!!!!

اینارو ولش این وبلاگ ما هم که همه عکساش رفته؟ خراب شده! قول میدم تا دو ماهه دیگه که کنکور دادم همشو درست کنم. یه عالمه برنامه واسه بعد کنکور ریختم. مثلا روز بعد کنکور با بچه ها می خوایم بریم شمال. میشه ۱۱ تیر. خیلی حال میده بدون بابا، مامان، مجردیییی. بعدشم می خوایم یه مهمونی به مناسبت فارغ التحصیلی بگیریم. بعدشم می خوام ............ خلاصه تا پایان تابستون وقتم پره!!

البته الان فعلا فقط درسه و درسه و درس. پنج شنبه این هفته امتحان گسسته داریم. حالم گرفته اس. کسی نمی دونه چرا امتحان گسسته باید اولین امتحان باشه؟ فک کنم دستایی پشت پرده اس که می خوان ما تمام امتحانامو تا آخر خراب کنیم. آخه همه می دونن نه تنها من بلکه همه از گسسته متنفرن!

می خواستم مثلا از درس حرف نزنم و از بهار و طبیعت و عید و صفا بگم. نگاه کن چی شد؟ اصلا به ما این کارا نیومده. الان والدین گرام دارن منو صدا می زنن که نمی دونم تو این چند دقیقه فلانی یه تست از تو جلو افتاد، پاشو برو درستو بخون! احظار شدم. باید بشینم گسسته بخونم که شاید بتونم پاسش کنم. برام دعا کنین چون که بعدا ممکنه شما هم مثه من گرفتار بشین!

+ نوشته شده در  شنبه 11 اردیبهشت1389ساعت 22:6  توسط گرشا  | 

ای رهگذر، سلام...

اگر مطالب این وبلاگ را خواندی و ذره ای پسندیدی، برای نویسنده ی آن که دقیقه ی نود موت است و هر روز صدای کلنگ گورش را می شنود و هر شب ازرائیل را در چند قدمی خود می بیند دعایی کن تا شاید یا زودتر بمیرد و خلاص شود یا شاید مهلتی بگیرد و دمی آسوده بیاساید. ماه هاست که وضع برای او به همین رویه است و به هیچ رویه نیست. چرا که (ک-ن-ک-و-ر) دارد و باید تا سرحد مرگ خر بزند. اما نمی داند چرا هر کار می کند آخر سر تراز اختصاصی اش بیش از 5700 نمی آید و باز هم باید خر بزند. این-ک-ن-ک-و-ر لعنتی او را به تمام کارهایی که ازشان متنفر بود از جمله خر زدن وادار کرد و دیگر کاری نمانده که نکرده باشد. اما دیگران که علاقه ی خاصی به خرزنی دارند و مهارتشان نیز در این کار در حد تیم ملی است، همش برنده شده او را در این کار (خرزنی) پشت سر می گذارند. به همین دلیل است که کابوس های شبانه اش پایانی ندارد. او این همه عذاب می کشد تا شاید -فقط شاید- در آینده بتواند با هزار جور پارتی بازی کاری گیر بیاورد و شکم زن و بچه را پر نکند، بلکه نگذارد خالی بماند. علی ای حال، محتاج است علی اندک دعایی فی الجانب شما صدیق گرامی. اگر از این جهنم جان سالم به در برد و از دو هزار و خرده ای امین خان ای ک-ن-ک-و-ر لعنتی جان سالم به در برد قول می دهد که جبران کند و برای شما مطالب جدید بنویسد که حالشو با خود به همراه ببرید. دعایی هم نثار دیگرانی بفرمایید که حالی این گونه دارند و لعنتی بر مسببان آن بفرستید تا بعد از محاسبه ی ضریب اصطکاک جنبشی سطح بر حسب درجه ی سانتی گراد، قرابت معنایی آن را با جملات شرطی نوع دوم انگلیسی یافته و معادله ی عمود مشترک دو خط متنافر گراف ساده ی پیچیده ی جهت دار را به توان ضرایب استوکیومتری ترجمه جمله ی بشاشه الوجه خیر من سخا الکف رسانده حاصل را بچپونید تو پاچه ی سازمان سنجش تا تست 89 را تالیف کند. بیش از این هذیون نمی گویم و می روم چرا که شونصد کتاب کانون و گاج و کلک و خوشخوان و هزار کوفت و زهرمار دیگر مرا می خوانند تا بروم و بخوانندمشان...

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 آذر1388ساعت 14:26  توسط گرشا  | 

سلام. ببخشيد كه باز دير به دير آپ مي كنم. بالاخره مدرسه ها شروع شده و منم بايد بشينم پاي درس و مشخم(مشقم)...

براي امروز مطلبي رو در مورد يك خواننده ي نوجوون انگليسي(اسكاتلندي) براتون آماده كردم. خيلي قشنگه حتما بخونيد. آهنگ وبلاگ رو هم عوض کردم و آهنگ Tell Me Why که همین خواننده خونده رو گذاشتم. خیلی قشنگه امیدوارم خوشتون بیاد. لطفا نظر دادن رو فراموش نکنید. فعلا


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 3 آبان1387ساعت 18:37  توسط گرشا  | 

عيد فطر مبارك

عيد رمضان آمد و ماه رمضان رفت...

صد شكر كه اين آمد و صد حيف كه آن رفت...

عید فطر مبارک

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 مهر1387ساعت 23:46  توسط گرشا  |