![]() |
||
|
سلام. ماه رمضونم از راه رسيد و هر روز بايد سحري پاشيم. من كه هر شب تا سحر بيدار مي مونم و بعدش مي گيرم مي خوابم. ظهر هم چند تا كلاس ميرم و بعدشم افطار و سريال و روز از نو روزي از نو. راستي مي بينم كه سريال ترانه مادري هم تموم و سريال هاي مسخره ي ماه رمضون شروع شده. يه برنامه هم سر افطار هست كه محسن افشاني اونو اجرا مي كنه. اصلا بهش نمياد برنامه بزرگانه اجرا كنه. بايد بره همون برنامه نوجوانان. امروز پيرهنشو عوض نكرده بود... . من كه اصلا نيگا نمي كنم. آخه سر افطار كه همه گشنن كه نميشه تلويزيون ديد.
قول داده بودم كه عكس هاي سفرمونو براتون بذارم. يه عالمه عكس گرفته بودم كه با هزار بدبختي بعضياشو آپلود كردم. روي هر لينك كليك كنيد تا اونا رو در اندازه واقعي ببينيد. اين عكسارو با موبايل گرفتم و كيفيتش خيلي خوبه. حجمشم بالاست و با اين اينترنتاي لاك پشتي ايران..... راستي دروغ سال رو شنيديد؟؟؟!!!!! وزير ارتباطات و فناوري اطلاعات گفته: تا پايان سال 1450 خورشيدي امكان دسترسي مردم به اينترنت پرسرعت تا سقف يك مگابيت فراهم ميشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! اهههههههههههه...... جاده آزادشهر- بعد از جنگل گلستان غروب آفتاب در کنار دریای گهرباران بیش تر این عکس ها رو وقتی سوار ماشین بودم گرفتم. ما همش چهار روز رفتیم مسافرت و فقط تونستیم به اینجاها سر بزنیم. اینم بگم روستای آلاشت یکی از جاهای خیلی دیدنی مازندرانه که معدن های زغال سنگ زیادی داره. البته شاه هم در این روستا به دنیا اومده (اینم برای اطلاعات عمومیتون). نظر یادتون نره لطفا....... روزه هاتون قبول..... برای ما هم دعا کنین.... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 13 شهریور1387ساعت 0:18 توسط گرشا |
|
|
سلام. ببخشید چند روزی سفر بودم. رفته بودیم شمال. یه عالمه عکس قشنگ گرفتم که اگه وقت بشه براتون میذارم. خیلی خوشحالم که دوباره برگشتم دلم خیلی برای این جا تنگ شده بود. خب بالاخره ترانه مادری هم که داره کم کم تموم میشه. آخرین اخبار حاکی از اونه که شنبه شب آخرین قسمت این سریال پخش میشه و یکشنبه شب هم قراره پشت صحنه ی اون پخش بشه. امیدوارم بتونید نگاه کنید.
ماه رمضون هم داره کم کم از راه میرسه و بعدشم مدرسه ها و بعدشم درس و مشق و بعدشم امتحانا و بعدشم دوباره درس و مشق و بعدشم عید و بعدشم دوباره مدرسه و بعدشم امتجانات نهایی آخر سال و بعدشم دوباره تابستونو بعدشم خوندن واسه کنکورو بعدشم پیش دانشگاهی و بعدشم همین طور مثل خر درس خوندن و بعدشم کنکور و بعدشم یه نفس عمیق و راحت و ... اینو همین جور ادامه بدین تا ببینین آخرش به کجا می رسه. من ادامه دادم... میدونید چی شد؟!!!! رسید به مرگ...................... ای خدا (فریاد می کشم)............................ حالا که تهش مرگه و حسابرسی، کمک کن این دو روز دنیا رو خوش باشیم و به چیزایی که می خوایم برسیم.... خیلی دلم گرفته بود. نمی دونم چرا ولی ..... ولللللش.! روزاتون آفتابی و شباتون مهتابی.... فعلا خداحافظ.... روی تصویر بالا کلیک کنید تا آن را در اندازه واقعی مشاهده نمایید. (جاده ی روستای آلاشت) |
|
+ نوشته شده در
جمعه 8 شهریور1387ساعت 15:57 توسط گرشا |
|
| درباره وبلاگ |
به نام حق
به نام آنكه دوستي را آفريد، عشق را ، رنگ را ... به نام آنکه کلمه را آفرید و كلمه چه بزرگ بود در كلام او و چه كوچك شد آن زمان كه ميخواستم از او بگويم. سالهاست دچارش هستم و چه سخت بود بيدلي را، ساختن خانه اي در دل. و اين دل بينهايت، چه جاي كوچكي بود براي دل بيتابش ...
|
| نوشته هاي پيشين |
|
آذر 1388 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 خرداد 1387 اسفند 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 |
| آرشيو موضوعي |
|
.::مطالب آموزشی::. .::موسیقی خارجی::. .::موسیقی ایرانی::. .::داستان::. .::عکس::. .::زندگینامه بزرگان::. .::مقاله ها::. .::مطالب خواندنی::. .::سایر مطالب::. |
|
RSS
|