![]() |
||
|
عيد رمضان آمد و ماه رمضان رفت... صد شكر كه اين آمد و صد حيف كه آن رفت... عید فطر مبارک |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 9 مهر1387ساعت 23:46 توسط گرشا |
|
|
سلام، ديروز حسابي اعصابم خورد بود. جريانش اينه كه بعد از اين كه ساعت ۲ از مدرسه تعطيل شديم (در واقع آزاد شديم) نيم ساعت منتظر اتوبس بودم تا بياد. آخر سر هم اومد تو ايستگاه نگه داشت ولي بگو چه طوري نگه داشت؟ بعد از اين كه اتوبوس ايستاد يارو پاشو از روي ترمز برداشته بود و اتوبوسم در حال حركت بود، بعد هي مي گفت بدو بدو سوار شو در حالي كه ۵ نفر تو صف بودن. منم رفتم بالا بهش گفتم خيلي عجله داري و بعد رفتم جلو اونم بد نگاه كرد... ديگه جوش آوردم گفتم يعني الان نيم ساعته ما تو ايستگاه منتظريم، همش تبليغ مي كنن كه نمي دونم اتوبوسراني براي مدارس خدمات ويژه داره، اين چه خدمات ويژه اي كه تا اتوبوس میاد تو ايستگاه یه مدرسه زود مي خواد كسي رو سوار نكرده بره؟ ۵۰ تومن كه پول بليت مي ديم، سالي ۳۶ هزار تومنم عوارض شهرداري مياد اين همه ماهي بايد ماليات بديم، زبون روزه هم بايد نيم ساعت سر ظهر توي گرما الاف بشيم. واقعا كه...! اينارو گفتم و چند تا از مسافرا هم حرفمو تاييد كردن ولي راننده دکمه رو زد و بعد از این که روشو کرد به من گفت برو بابا ۵۰ تومن بليت بديم. انگار پولش تو جيب ما ميره . (البته حرف بدش اين بود كه بهم گفت زر نزن ولي من زبون روزه جوابشو ندادم) بعدشم يه چيزايي زير لب مي گفت ولي من توجه نكردم. راستي بليت اتوبوس تو مشهد حدود دو هفته پيش از سي تومن شد ۵۰ تومن. خيلي راحت. هيچ كسم هيچ چي نگفت. ديگه اتوبوسراني مشهد گندشو در آورده. منم يه مطلب طنز نوشتم كه حداقل يه اقدامي كرده باشم نگن ما بي بخاريم. لطفا بخونيد و نظر خودتون بگيد.
خداكنه اين جا رو فيلتر نكنن. فعلا خداحافظ... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 5 مهر1387ساعت 23:30 توسط گرشا |
|
|
سلام. خوبیییییییییییییییییییییید؟ خوشییییییییییییییییید؟ چی کار می کنین. سال نوتون مبارک
بالاخره بهار اومد (آخ جون یه شعر از حافظ در مورد بهار تقدیم به شما: ز کوی يار می آيد نسيم باد نوروزی ازين باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی چو گل گر خرده ای داری خدا را صرف عشرت کن که قارون را غلطها کرد سودای زر اندوزی ز جام گل وگر بلبل چنان مست می لعلست که زد بر چرخ فيروزه صفير تخت فيروزی بصحرا رو که از دامن غبار غم بيفشانی بگلزار آی کز بلبل غزل گفتن بياموزی چو امکان خلود ايدل درين فيروزه ايوان نيست مجال عيش فرصت دان بفيروزی و بهروزی طريق کام بخشی چيست ترک کام خود کردن کلاه سروری آنست کز اين ترک بردوزی سخن در پرده ميگويم چو گل از غنچه بيرون آی که بيش از پنج روزی نيست حکم مير نوروزی ندانم نوحه ی قمری بطرف جويباران چيست مگر او نيز همچون من غمی دارد شبانروزی مئی دارم چو جان صافی و صوفی ميکند عيبش خدايا هيچ عاقل را مبادا بخت بد روزی جدا شد يار شيرينت کنون تنها نشين ای شمع که حکم آسمان اينست اگر سازی و گر سوزی بعجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم بيا ساقی که جاهل را هنی تر ميرسد روزی می اندر مجلس آصف بنوروز جلالی نوش که بخشد جرعه ی جامت جهانرا ساز نوروزی نه حافظ ميکند تنها دعای خواجه تورانشاه ز مدح آصفی خواهد جهان عيدی و نوروزی جنابش پارسايانراست محراب دل و ديده جبينش صبح خيزانراست روز فتح فيروزی نمی خوام زیاد صحبت کنم. (بچه کم حرفیم دیگه، البته همیشه مشغول حرف زدنم. فعلا خدانگهدار.................................
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 22:53 توسط گرشا |
|
| درباره وبلاگ |
به نام حق
به نام آنكه دوستي را آفريد، عشق را ، رنگ را ... به نام آنکه کلمه را آفرید و كلمه چه بزرگ بود در كلام او و چه كوچك شد آن زمان كه ميخواستم از او بگويم. سالهاست دچارش هستم و چه سخت بود بيدلي را، ساختن خانه اي در دل. و اين دل بينهايت، چه جاي كوچكي بود براي دل بيتابش ...
|
| نوشته هاي پيشين |
|
آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 خرداد 1387 اسفند 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 |
| آرشيو موضوعي |
|
.::مطالب آموزشی::. .::موسیقی خارجی::. .::موسیقی ایرانی::. .::داستان::. .::عکس::. .::زندگینامه بزرگان::. .::مقاله ها::. .::مطالب خواندنی::. .::سایر مطالب::. |
|
RSS
|