![]() |
||
|
۱- مصاحبه ی همشهری جوان با محسن افشانی:
خانه باغی در سعادت آباد تهران پاتوق بچه های سریال ترانه مادری است سریالی که با اینکه هر شب پخش می شود اما ضبط و ساخت آن با سرعت ادامه دارد این خانه باغ چند سال قبل محل ساخت سریال شبهای برره هم بوده است در شلوغی و فاصله محدود تغییر لوکیشن ها و بین سکانس ها سراغ دو بازیگر جوان و تازه کار سریال رفتیم که از قضا بازی های خوبی هم کرده اند. حال و هوای این دو نفر تقریبا با آن چه در این سریال میبینیم متفاوت است: محسن افشانی 19 ساله است پرهیجان و با اعتماد به نفس بالا درست برعکس پویای سریال و خیرابی 24 ساله کم حرف و تا حدی خجالتی برعکس بهرام. اول سراغ محسن رفتیم دیپلم ریاضی فیزیک دارد اما چون به قبولی در دانشگاه ایمان دارد خودش را دانشجوی مهندسی مکانیک معرفی می کند.
برای مجری پرطرفدار برنامه کودک و نوجوان چه اتفاقی افتاده که از سریال سر درآورده؟ این اتفاق خاصی نیست من بازیگر بودم یک بازیگر تئاتر. بیشتر توضیح می دهید؟ (با لحن شیطنت آمیز و کمی اغراق) دارم توضیح میدم خانم. خواهش می کنم اجازه بدید...( با خنده) 4 سال پیش من تئاتر را در فرهنگسرای سالمند شروع کردم بر حسب کارهای مداوم نمایشی و دیده شدنشان از من دعوت شد تا در آیتمی در برنامه آستانه بازی کنم بعد از یک ماه بازی در این آیتم آقای مختارزاده گفتند اگر دوست داری مجری باشی ما کمکت می کنیم من هم قبول کردم با این که اصلا نمی دانستم حیطه اجرا با بازیگری تا چه حد متفاوت است از قسمت ها و آیتم های کوچک شروع شد تا این که مجری اول برنامه شدم اما در آن زمان دیگر آقای مختارزاده کارگردان نبودند و جایشان خالی بود قبل از عید برنامه ما دو تا را اجرا کردم و بعد از آن برنامه زنده (نود روز بهار) را. البته هنگام اجرای زنده آن برنامه در قسمت سوم سریال کارآگاهان هم بازی کردم. برای ترانه مادری چگونه انتخاب شدید؟ آقای حمزه ای دستیار کارگردان با من تماس گرفتند و مثل همه کارها رفتم و تست دادم فکر می کردم به علت تعدد و فراوانی گزینه های انتخابی قبول نشوم اما شدم. آقایان سهیلی زاده ایرج محمدی و محمد حاتمی به من لطف کردند و این ریسک را کردند که من این نقش را بازی کنم بالاخره هر چه باشد من یک بازیگرم. کلاس بازیگری هم رفته بودید؟ فقط افتخار این را داشتم که 2 جلسه سر کلاس های آقای پسیانی حاضر شوم اما ایشان من را بیرون انداحتند. خیلی لطف کردید آقای پسیانی. (با خنده) چرا؟ فقط بدانید که شیطنت داشتم اما به این خاطر نبود بیشتر به این دلیل بود که ظرفیت کلاس ها پر شده بود و من آخرین نفر ثبت نامی ها بودم به همین خاطر اولین نفری که باید می رفت بیرون من بودم. با این همه پشتکار چرا هنر نخواندید؟ نمایش و بازیگری را دوست دارم اما برای من یک سرگرمی است و به اندازه مهندسی آن را دوست ندارم . اگر قرار باشد یکی را کنار بگذاری کدام را کنار می گذاری؟ من تا 5 سال دیگر بازیگری را ادامه می دهم و بعد منحصرا درسم را ادامه می دهم. چرا؟ نمی دانم اما احساسم می گوید 5 سال دیگر به آنجایی که فکر می کنم رسیده ام و می توانم آن را کنار بگذارم. یعنی فکر می کنید ستاره می شوید و بعد کار بازیگری را کنار می گذارید؟ بله. حتما همین طور که اجرا کنار گذاشتم. یعنی حاضر نیستید که دوباره مجری شوید؟ فعلا قصدش را ندارم. به چه دلیل؟ چون برنامه مان برنامه اول بود و من آن را در اوج کنار گذاشتم. خب در اوج که باید انرژی بیشتری می گرفتید؟ درست است اما گاهی اوقات آدم به تکرار می افتد اجرا محدودیت هایی دارد یعنی مخاطب همیشه محسن افشانی را شاد و خوش حال در مقابل دوربین می بیند اما بازیگری را به خاطر تعدد شخصیت هایی که می توانم بازی کنم دوست دارم. پس بهتر است بپرسم در این 5 سال باقیمانده دوست دارید راه بازیگری را چطور ادامه دهید؟ دوست دارم نقش های متفاوت را تجربه کنم و امیدوارم الان که از طرف خانم درخشنده پیشنهاد بازی به من شد این اتفاق برایم رخ دهد. محسن افشانی که ما میبینیم با پویا نظری خیلی تفاوت دارد برای رسیدن به این نقش چه کار کردید؟ از این که با بازیگران بزرگ کار می کنی چه احساسی داری؟ اول از همه باعث افتخار و شانس من است و بعد بزرگترین اعتبار من در تلویزیون و سینما حضور در کنار هنرمندان و پیشکسوتانی مثل خانم ها هما روستا گودرزی لاکانی و آقایان حکیمی دژاکام عمرانی و بیشتر از همه آقای حاتمی است. یعنی به عنوان یک بازیگر تازه کار کم نمی آورید؟ هیچ وقت چون تئاتری ها کم نمی آورند هیچ اضطرابی نداشتم. پس از این که بازی ات را در کنار این بازیگران بزرگ محک بزنند نگران نبودی؟ تنها نگرانی ام این بود که برای این پروژه انتخاب نشوم. این حس از چه چیزی نشات گرفت؟ از استعداد من. تاثیر حضور این بازیگران در بازی ات چقدر بود؟ یه عالمه مثبت من سعی کردم کم نگذارم بیشتر برای آنها سخت بود که با بازیگر جوانی مثل من کار کنند. کار را می بینید فکر می کنید چقدر برای نقش پویا کم گذاشته اید؟ همه دوستان و آشنایان از من تعریف می کنند اما من دوست دارم بیشتر مورد نقد واقع شوم به خاطر همین هم هر وقت بازی خودم را میبینم به دلم نمی چسبد البته این سوال دو حالت دارد یکی این که چون من در لحظه می دانم که در داستان چه اتفاقی افتاده است و دیگری برمیگردد به این که فکر می کنم می توانم بهتر از این باشم. این به همان اعتماد به تفس برمیگردد یا کمبود زمان و نبود فرصت کافی برای تمرین نقش؟ با این کار اولین کار جدی من است ولی به این سیستم عادت کردم و سرعت ضبط تاثیر خاصی روی بازی من نداشته است. رابطه تان با سیاوش خیرابی چطور است؟ از همان ابتداکه همدیگر را دیدیم با هم خیلی زود رفیق شدیم از نقش ها هم خبر نداشتیم بعد که آقای سهیلی زاده آقای حاتمی و گاهی اوقات آقای بهبهانی راجع به نقش ها به ما توضیحاتی می دادند کار ما راحت تر می شد چون با هم هماهنگ بودیم. این رابطه دوستانه چقدر در بازیتان تاثیر داشت؟ ابتدا اینکه بخواهیم رابطه دوستانه مان را کمرنگ کنیم و به چشم پسر دایی و پسر عمه به هم نگاه کنیم سخت بود اما در اواسط کار که متوجه شدیم برادریم و از دو دوست به هم نزدیکتریم در کارمان راحت تر شدیم. مگر از ابتدا فیلمنامه را نخوانده بودید؟ اوایل ما فقط یک سیناپس داشتیم و به طور کامل از قصه با خبر نبودیم. بازی سیاوش خیرابی چطور میبینید؟ ترانه مادری چه جور تجربه ای برای شما بود؟ با ترانه مادری پشت من یه عالمه اعتبار نشسته است. ----------------------------------------------------------------------------------------------
مصاحبه ي خانواده سبز به محسن افشاني و سياوش خيرابي: «محسن افشاني» كم سن و سال و پرانرژي همان بازيگر نقش پوياست كه تا مجلهها را در دست من و همكارم ديد، خوشحال و خندان مجله را از دست ما گرفت و به جايي پناهنده شد و خودكاري طلب كرد و مشغول حل جدول شد. به قول خودش خوره جدول است و برعكس پويا نظري مجموعه بسيار دقيق و ريزبين است و خودكفا و البته به مانند پويا بااستعداد. اگر بيننده برنامه سلام بهار و اجراي زنده محسن افشاني بوده باشيد بر مدعاي ما صحه خواهيد گذاشت. به طور حتم ديالوگهايي كه در برنامه كودك و نوجوان به زبانهاي آلماني، ايتاليايي، فرانسوي و اسپانيايي را اجرا ميكرد، ديدهايد. خيليها او را يك استعداد قلمبه ميدانند كه با اين سن ميتوان آينده درخشاني برايش متصور شد، اما خودش ميگويد تا پنج سال ديگر براي هميشه از اين وادي كنار خواهد رفت.
از چه زماني وارد اين عرصه شدي؟ افشاني: چهار سال پيش با تئاتر شروع كردم، علي مختارزاده كه دو تا از كارهاي مرا ديده بود از برنامه آستانه تماس گرفت و براي بازي در يكي از آيتمها، پس از يك ماه به من پيشنهاد اجرا داد، ديگه از همان جا پلهپله رفتم جلو تا شدم مجري اول برنامه، پس از آن برنامه «مادوتا» و «سلام بهار» كه قرار بود نود تا برنامه روي آنتن برود كه تنها شصت قسمت پخش شد. در جامجم هم برنامه زنده «بوم سفيد» را اجرا ميكنم. چطور براي اين كار معرفي شدي؟ افشاني: از دو سال پيش با محمد حمزهاي (دستيار كارگردان) آشنايي داشتم (قرار بود در كار ديگري همكاري كنيم اما از آنجا كه كنكور داشتم، منتفي شد) فروردينماه امسال تماس گرفتند براي اين كار، البته پيش از اين هم يك نقش كوچك در قسمت سوم سريال «كارآگاهان» به كارگرداني آقاي لبخنده ايفا كردم. متولد چه سالي هستي؟ افشاني: يازدهم فروردينماه سال 68. پس امسال كنكور شركت كردي، در چه رشتهاي؟ افشاني: در رشته مهندسي مكانيك گرايش حرارت سيالات كه حتما قبول ميشوم. چرا در رشته هنري شركت نكردي؟ افشاني: همه گفتند كه بازيگري را به شكل آكادميك و دانشگاهي پيگيري كن، اما خودم دوست ندارم. من عاشق مهندسي شيمي و مكانيك هستم. پيش از شروع كار چه بيوگرافي از پويا ارائه داده بودند؟ افشاني: در روزهاي پيش توليد، زماني كه براي تمرين دور هم جمع ميشديم آقاي حاتمي كه به عنوان بازيگردان حضور دارند (و البته بازيگر هم...) كمي در مورد نقش برايم توضيح داده بودند، با راهنماييهاي ايشان و نيز آقايان محمدي و سهيليزاده و همچنين تجربه كمي كه از تئاتر داشتم يك شناسنامه براي پويا نظري درست كردم. به اندازه پويا درسخوان هستي؟ افشاني: تا قبل از اينكه درگير برنامه زنده شوم خيلي درسخوان بودم، اما بعد از آن كمتر پرداختم به درس ولي هميشه معدلم بالاي هجده است. با چه معدلي ديپلم گرفتي؟ افشاني: با معدل كل 14/18 ديپلم گرفتم. قصد داري تا كجا بازيگري را دنبال كني؟ افشاني: حداكثر تا چهار يا پنج سال ديگر. يعني آنقدر اين حرفه را براي خودت محدود كردي؟ افشاني: نه! محدود نكردم، چون بازيگري جزء اهداف من در زندگي نبوده، هميشه دوست داشتم، مهندس شوم بازيگري از سرگرميهاي جدي من به حساب ميآيد. اجرا هم...؟ افشاني: اجرا كه هميشه حكم بازي برايم داشته يك نوع شوخي و خاله بازي. شايد به اين خاطر كه ويژگيهاي يك مجري مثل بيان و شيوه اجرا را هيچوقت نداشته ام. هميشه جلوي دوربين بازي كردم چه در مقام مجري چه بازيگر. پيشتر، كار با اين گروه حرفهاي را تصور ميكردي؟ افشاني: مثل خيليها اين سوال براي خودم هم وجود دارد كه چرا من انتخاب شدم؟ اين انتخاب خيلي برايم عجيب بود، من از هيچ يك از استعدادهايم ناآگاه نبودم و ميدانستم كه ميتوانم خوب باشم، اما مدام فكر ميكنم كه چقدر زود و چقدر خوب در اين جايگاه قرار گرفتم. به هر حال انتخاب يك مجري براي چنين نقشي تا حدي سخت است، من بسيار از اين اتفاق خوشحالم و تشكر ميكنم كه چنين فرصتي به من دادند. چند تا خواهر و برادر داري؟ افشاني: تنها يك خواهر بزرگتر دارم. خانواده چقدر در اين زمينه مشوقت هستند؟ افشاني: من هميشه سپاسگزارشان هستم، در اين مدت خيلي اذيت شدند نقش خانواده واقعا قابلانكار نيست. شايد آن روزها كه براي تئاتر ميرفتم كارم را جدي نميگرفتند، ولي از زماني كه اولين تصوير از من پخش شد جدي گرفتند و البته مطمئن. بهترين بازيگر و بهترين مجري از نظر تو...؟ افشاني: حامد بهداد و رضا رشيدپور. ***
شابه بازي او به حامد بهداد خيلي زود او را مورد توجه رسانهها و مخاطبين قرار داد اما حتي اگر به بدبينانهترين شكل ادعا كنيم او تنها از بهداد تقليد ميكند، بدون اغراق ميتوان از حالا آيندهاي خوب را برايش متصور شد.وي تجربه طولاني در راستاي حضور حرفهاي جلوي دوربين ندارد و كارهايش تنها به فيلم «تلخون» و نيز فيلم سينمايي «حس پنهان» محدود ميشود. هر چند او از سالها پيش و در سنين پايين وارد دنياي هنر شده است. در حس پنهان تنها يك پلان جلوي دوربين مصطفي رزاق كريمي رفت و همان يك صحنه براي اين بازيگر جوان كافي بود تا در پرونده كارياش ثبت شود. در زندگي واقعياش تقريبا ميتوان گفت شباهتي با بهرام كيا ندارد، او برعكس بهرام بسيار متين، صبور و كم سر و صداست. متولد چه سالي هستي و از چه سالي بازيگر شدي؟ خيرابي: آذرماه سال 1363 به دنيا آمدم. در خصوص بازيگري هم سال سوم راهنمايي در يك كار ايفاي نقش كردم كه بعد از آن به خاطر درس و مدرسه، به دنبالش نرفتم تا اينكه در دوره دانشگاه توسط يكي از دوستانم براي يك كار مستند داستاني به آقاي رزاق كريمي معرفي شدم اينجا بود كه تصميم گرفتم جديتر به اين حرفه بپردازم از اين رو رفتم به كانون سينماگران جوان و يك دوره كامل آموزش بازيگري را سپري كردم و دوباره براي كار «حس پنهان» آقاي رزاق كريمي انتخاب شدم؛ بعد از آن در تله فيلم «تلخون» به كارگرداني آقاي اميني ايفاي نقش كردم. براي ترانه مادري چگونه انتخاب شدي؟ خيرابي: آقاي حمزهاي تلخون را ديده بودند براي همين با من براي اين كار تماس گرفتند. اما با ايفاي نقش در اين سريال اين ذهنيت پيش ميآيد كه سابقه طولاني در اين حرفه داري. به نظر خودت دليل اين موفقيت چه چيزي است؟ خيرابي: من از بچگي عاشق فيلم بودم، فكر ميكنم تمام اين فيلم ديدنها در ايفاي نقش به كمكم ميآيند، ضمن اينكه به دليل شغل پدرم با دوربين آشنا بودم چرا كه پدرم آتليه عكاسي و فيلمبرداري دارد. هميشه جديدترين دوربيني كه وارد بازار ميشد به خانه ما هم ميآمد، از اين رو با دوربين غريبه نبودم، براي همين هيچ هراسي از لنز و دوربين نداشتم. فكر ميكنم دليل اصلي راحت بودنم جلوي دوربين همين ويژگي شغل پدرم بوده و هست. در مورد اين سريال خاص هم اگر بازي من خوب به نظر آمده به خاطر لطف و زحمات آقاي حاتمي به عنوان بازيگردان و آقاي سهيليزاده و همچنين آقاي حكيمي است كه بسيار كمكم ميكنند. پيشتر كه كارهاي اين بازيگران مثل دانيال حكيمي، هما روستا، مينا لاكاني و... را ميديدي، فكر ميكردي روزي در كنارشان ايفاي نقش كني؟ خيرابي: به هيچوجه، چنين احتمالي نميدادم.
كدام يك از كارهاي دانيال حكيمي را بيشتر دوست داري؟ خيرابي: من هميشه يكي از طرفداران ايشان بودم، هم من و هم خانوادهام عاشق صداي آقاي حكيمي هستيم، اكثر كارهايشان را ديدهام، اما سريال «مسافر» بيشتر در ذهنم باقي مانده بازي در كنار آقاي حكيمي و همچنين خانم روستا شانس بزرگي است براي من كه هيچگاه فراموشش نميكنم. سقف آرزوهاي سياوش خيرابي كجاست؟ خيرابي: آرزوهاي من هيچ وقت سقف نداشته، هر چه ميروم بالاتر باز بالاترش را طلب ميكنم. خانوادهات چطور؟ آنها هيچ كدام وارد اين حرفه نشدهاند؟ خيرابي: دو تا برادر دارم كه از من بزرگترند و كار پدر را دنبال ميكنند. در اين مدت كه ترانه مادري روي آنتن ميرود، در بيرون چهره شناخته شدهاي هستي؟ خيرابي: كم و بيش. يك بار به رستوران رفته بودم همه مرا شناختند و آمدند براي امضا، همين طور كه سرم پايين بود آقايي را ديدم، يك دفعه ناخودآگاه ايستادم شروع كردم به سلام و احوالپرسي، او گفت: «پسرم از تو خوشش مياد، ميخواد باهات عكس بگيره». من از همون لحظه زبانم بند آمد، بعد كه رفت به ياد آوردم كه ايشان آقاي هاشمي معلم اول دبيرستان من بوده تازه فهميدم چرا زبانم بند آمده بود، چون هميشه از او ميترسيدم. او فهميده بود شاگردش بودي؟ خيرابي: نميدانم، وقتي فهميدم دنبالش رفتم اما چون همه جمع شده بودند براي عكس و امضا، نتواستم پيدايش كنم. برداشت شخصي تو از سريال ترانه مادري چيست؟ خيرابي: يكي از محورهاي اصلي اين سريال نشان دادن تربيت نادرست است بيتوجهي زياد به بهرام و از آن طرف توجه زيادي به پويا، همان بحث افراط و تفريط. رشته تحصيلي شما؟ خيرابي: فوقديپلم نرمافزار كامپيوتر هستم كه انشاا... ميخواهم براي ليسانس بخوانم. *** خانواده ی سبز ـ نیمه اول مرداد
منبع تمام اين پست وبلاگ http://www.glam-mohsen.blogfa.com مي باشد.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 16 مرداد1387ساعت 17:46 توسط گرشا |
|
| درباره وبلاگ |
به نام حق
به نام آنكه دوستي را آفريد، عشق را ، رنگ را ... به نام آنکه کلمه را آفرید و كلمه چه بزرگ بود در كلام او و چه كوچك شد آن زمان كه ميخواستم از او بگويم. سالهاست دچارش هستم و چه سخت بود بيدلي را، ساختن خانه اي در دل. و اين دل بينهايت، چه جاي كوچكي بود براي دل بيتابش ...
|
| نوشته هاي پيشين |
|
آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 خرداد 1387 اسفند 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 |
| آرشيو موضوعي |
|
.::مطالب آموزشی::. .::موسیقی خارجی::. .::موسیقی ایرانی::. .::داستان::. .::عکس::. .::زندگینامه بزرگان::. .::مقاله ها::. .::مطالب خواندنی::. .::سایر مطالب::. |
|
RSS
|